سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
تاریخ : پنج شنبه 90/1/18 | 6:44 عصر | نویسنده : هادی اخوان

اسفندیاربرای رهانیدن خواهران خود ونبردباارجاسب بادوازده هزارسپاه به "رویین

دژ"رونهادوگرگسار،سرداردلاورتورانی را،که درجنگ اسیرساخته بود؛با خود برد.

سه راه به رویین دژمی انجامید؛که یکی سه ماه ودیگری دوماه وسومین یک هفته زمان می گرفت .واسفندیاربرآن شد

تاازسومین راه که پرازشیروگرگ و اژدهاوجادو...بود وهفت خوان دشوارداشت ،بگذرد.

اسفندیار چون به نخستین خوان سفرکه نبرد با دوگرگ بودنزدیک شد،سپاه به پشوتن داد وخودبه نبردباگرگ هاشتافت

 وآنان راکشت وباسپاه رهسپارخوان دوم شد؛که نبردبا دوشیربود.وپس ازآن که شیرنررادونیم کرد وسرشیرماده

رابریدوبه سوی خوان سوم رونهاد.درخوان سوم اسفندیاربااژدهایی خشمگین وکوه پیکرروبروشد.اسفندیارخودراب

صندوقی نهان کرده بودبه دهان اژدهارفت واژدها را کشت وپس ازاین پیروزی درخوان چهارم ودرچهارمین

 روزسفرباجادوگرروبروگشت.

اسفندیارکه جامی زرین پرازمی وتنبوری با خودداشت به بیشه ای سبزوخرم رسیدوبه لب چشمه ای رفت وتنبورنواخت

وسرودخواند .پیرزن جادوگرکه آوازاسفندیارراشنید،خودرابه سیمای زنی زیباوآراسته درآورد وبه نزد اسفندیار

 آمد،اسفندیارجام می بدوداد وناگهان زنجیری راکه زردشت ازبهشت آورده بودوبر بازوی اوبسته بود؛تاوی رازگزند

دور نگه دارد،برگردن زن جادوگرفشاند.زن خودرابه صورت شیری درآوردولی اسفندیاراورارها نکرد وازوی خواست

تاچهره ی راستین خودرابدوبنمایاند.زن جادوگرچنین کرد وگنده پیری زشت شدواسفندیارسروی رابرید وبردرختی

آویخت.

درخوان پنجم اسفندیار که درصندوقی رفته بود وبرگردونه ای که گرداگرد آن راشمشیرنشانده بودند ؛قرارگرفته بود،به

نبردباسیمرغ ودو بچّه ی وی پرداخت. سیمرغ به صندوق حمله برد ولی پروبالش به گردونه خورد وآسیب

دیدواسفندیارازصندوق بیرون آمد واوراکشت.گرگسار خوان ششم وهفتم رابرای اسفندیارچنین گفت ؛که نخست به

بیابانی خواهد رسید که یک نیزه برف درآن جاخواهدبارید، وسپس به بیابانی خشک وسوزان وبی آب  وعلف خواهد

رسید وپس ازآن به رویین دژدست خواهدیافت.اسفندیاروایرانیان روبه راه نهادند ودرخوان ششم ناگهان تندبادی وزید

وابری تاریک درآسمان پیداشد وبرف باریدن آغازیدوسه روز وسه شب پی درپی ادامه یافت.اسفندیاروپشوتن دست به

نیایش برداشتند وآسمان ازابرپاک شد وبرف پایان یافت.

اسفندیارازایرانیان خواست تاآب وخوراک کافی بردارند وشبانه روبه راه نهاد؛امابه جای بیابان گرم وسوزان ،دریایی

پرآب یافت وبه راهنمایی گرگسارازدریا گذشت وبه ده فرسنگی رویین دژرسید ودرآن جا گرگسارراکه وی رانفرین کرده

بود بکشت وبربالای بلندی شتافت ورویین دژرادید ...وبدین طریق هفت خوان اسفندیاربه پایان رسید.