سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
تاریخ : دوشنبه 89/9/15 | 6:53 عصر | نویسنده : هادی اخوان

باسمه تعالی

آثار البارازیته

 

پیرما ابوالحسن قُدّس سره الشریف جامع همه علوم زمانه وآگاه ازهمه مکنونه بود،همه از فیوضات   او  بهره مندمی شدند.. واحوال او زبانزد عام وخاص بود.درمورد چگونگی  فوت  او  راویان  روایت های گوناگونی گفته اند وهرکدام از کاتبان براساس شنیده هاوادراک خویش از آن حادثه تلخ مطالبی نگاشته اند،که هدف هریک از آنها پاسداشت مقام پیر ابوالحسن بوده است.روایت های بیان شده آن قدر زیاد است که دراین مقال بیان  همه ی آن ها امکان پذیر نیست.لذا به چند نمونه اکتفا می شود.   چنان که سعدبن محمد روایت  می کند "هنگامی که پیر ابوالحسن (ره) فهمید نامش در خوشه سه قرار گرفته اقرانش اذعان می دارند که بعد از آن پیر را غرق در افکار خویش می دیدند . همواره زیر لب" أَینَ العدل والعدالت "را زمزمه می کرد وبا خویش می گفت : "فرقی نیست بین این بنده باصاحب فلان شرکت بزرگ خرقه بافی؟" غرق در معنای عدالت بودن  و در  فکر هزینه ی زندگی ،چون بیماری کشنده به جان او فتاد. خوشه بندی کارش راکرد وپیر را ناک اوت نمود.

شیخ محمدآسمانی نویسنده قرن هفتم وصاحب کتاب "القبوض" مرگ پیر را چنین بیان  می کند" چند ماهی بود که مامورین آب ،برق وگاز یا به منزل پیرمان رحمه الله علیه نزول اجلال نمی کردند، یااو چنان در اسرارربوبیت وعبادت محو بوده که صدای حلقه در وزنگ آیفونش را نمی شنیدو مامورین از نوشتن شماره ناامید شده. ولی پس از چندین ماه بدون اطلاعش ، قبوض با قیمت تصاعدی وبا قیمت مصوب در هدفمند کردن یارانه ازراه رسید واو از دیدن ارقام دیگر نتوانست نفس بکشد."

ولی ازبین این همه مکتوبات ، نقل شیخ احمد نوری به علت نزدیکی به سال فوت مستدل تر است . وبسیاری از بزرگان آن را تایید نموده اند.  چنان که ایشان در کتاب "آثارالبارازیته" نوشته اند" پیر را هوس شنا در دریا برسر افتاد ، شتابان خرقه ازتن به در آورد وخویش را به دامن دریا رها سا خت. چنان محو عظمت حق بود  که نمی دانست در چه عمقی از دریاا ست. ناگهان رشته پیوندوسکرات از هم گسست؛وپیر مان که متوجه خطر شد از دل فغان برآورد:"بنده نه شناگرم ."آنگاه هر چه  فریاد   می کشید ودست وپا می زد ،ساحل نشینا ن توجهی نمی کردند و اصلاًََ صدایش به آن ها نمی رسید. آنان او را می دیدند ،تصویرش را داشتند ولی صدایش رانه. آنان در مخیله خویش  می پنداشتند، این حرکات سریع دست و پا ،بالا و پا یین پریدن ها یش نوعی عبادت وسماع است. وپیر مان ناباورانه پرپر شد."

گویند امواج پارازیت سبب گردید تا صدای استمداد پیر به گوش کسی نرسد.