سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
تاریخ : یکشنبه 90/1/7 | 12:33 صبح | نویسنده : هادی اخوان

عاقبت پس از این همه شایعه ومایعه که شده بود ،که دوتن از این معترضین حالانمی دانیم چندتااسم دیگرهم دارند به

زندان افتادندسرانجام یکی از فرزندان عزیز ومزیزشان به تمام این شایعات بیرونی خاتمه داده وقبل ازعید باایشان

ملاقات ودیدارنموده و درکمال احترام ودرحالی که صدایشان راکسی نمی شنید ودرآزادی کامل نشستندوگفتند

وخندیدند ...وکسی هم مزاحم این پدر وپسرعزیز نگردید وکلی هم پدربزرگوار به ایشان عیدی داد وخیلی خیلی هم خوش

گذشت ومأموران اطراف درآن لحظه نقش یک گارسون رابازی نموده وهرچه راکه پدردستورمی دادند انجام داده حتی

یکی ازخبرها که به بیرون درز کرده بود وکلی جنجال به پانموده که، پشت گوش همین روحانی معترض خارش آمده

بودکه یکی ازمأمورین متوجه امر گردیده وهمچون عابدزاده چنان به سمت گوش مبارک شان شیرجه زده که نزدیک بود

گوش مبارک ازجاکنده شود .آخه گفته انددرکار خیر از یکدیگر سبقت بگیرید واین ها هم ماشاءالله ترمزبریده اند.

خلاصه توی این ملاقات آن قدرخوش گذشت وآن قدرمأمورین محبت کردند که پسره شرمنده ی پدره گشته وخطاب به

پدر معترضش گفت که ماکه غریبه نیستیم ؛این همه خدمه رابرای پذیرایی ماجمع نمودید برای چه؟ وپدره هی زدزیرخنده

اصلاًیادش نبود توی خونه برای چی به بیرون نمی ره ..اصلاً فراموش کرده بود که برای چی اعتراض نموده. وتوی

این چند سال که رییس فلان قوه بوده افسوس می خوره چرا زودترازاین، دست به این کار نزده.پسره میگه بیش تر

بحث ها ازهواوهواشناسی بوده وعلتش هم معلوم نبوده که چرا پدرش این قدر از هوا می پرسه. جونم بگه واقعاً

مأموران سنگ تمام گذاشتند وپدروپسر گل گفتند وگل شنیدند.وبه کوری چشم دشمنان به تمام شایعات خاتمه دادند که

فلانی توی خونه اش است نه توی زندان. ومأمورین محترم هم با پذیرایشان نشان دادند اصلاً حصرومصری درکارنیست

واین ها جزخدمتگزارانی بیش نیستند .آخه توی این ایام پیری که فرزندان به درد نمی خورند این هادلشان برای پیرمرد

سوخته وگرنه کسی جرئت چپ نگاه کردن هم به ایشان رانداره.درپایان هم باکمال احترام ازهم خداحافظی نموده،

دیدارتاروزقیامت، و با این همه احترام نسبت به این پیرمرد، نشان دادند ماهم می توانیم خانه راتبدیل به هتلی چندین

ستاره بنماییم...همین وبس تا خبرهای بعدی.